محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

990

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

و جرب و قرحه و ذرور آن جهت قطع نزف الدّم و طلاى آن بافرفيون جهت نقرس و مفاصل و نطول آن جهت بيخوابى و صداع شديد نافع و مصدع و منجر و مضعف اشتها و كرده و مغشى و با شراب مسكر و مداومت آن مكدر حواس و مضر اعصاب و مصلحش انيسون و سكنجبين و قدر شربتش تا دو درم و كفته‌اند كه سه درهم تا شش درهم آن كشنده بتفريح مفرط است و اصلى ندارد و مصلح و دافع ضرر آن اشياى قابضه است مر روح را و كذاشتن يك تار آن را در احليل مدرّ بول بند شده است و بدلش مثل آن قسط و مثل آن دانهء ترنج و ربع آن سنبل و سدس آن سليخه است و چون دو درهم آن را با آب سرشته مثل كردكان مدوّر ساخته تعليق نمايند جهة عسر ولادت و اخراج مشيمهء زنان و ماديان بالخاصيت مجرّب و روغن آن كه پنجاه مثقال آن را در سه رطل و نيم روغن كنجد و يا روغن زيتون پنج‌روز خيسانيده هر روز برهم زده صاف كرده باشند در سيّم كرم و خشك و ملين عصب و صلابت رحم و مسخن و منوم و محلّل و تدهين بينى بان و سعوط آن جهت ذات الجنب و طلاى آن جهت تنقيهء قروح رحم و اعضا و قروح خبيثه و حمول آن با موم و مغز استخوان جهت قرحهء خبيثهء رحم نافع و برك كياه آن جهت التيام جراحات تازه و منع ريختن مواد باعضا مفيد و ثفل آن را بيونانى قرقومعما نامند و آشاميدن بيخ آن با طلا كه نوعى از شراب است مدر بول است و چون اندرون سيب را خالى كرده زعفران پر كرده بو كنند جهت خناق و ذات الجنب و خفقان بيعديل است و كفته‌اند كه جوش دادن زعفران موجب تضعيف عمل آنست پس آن را جوش نبايد داد اقرقومعما اسم يونانى ثفل روغن زعفران است در سيّم كرم و خشك و منضج و مسخن و مدر بول و محلّل صلابات و مقوى اعصاب و اكتحال آن جالى بصر و مقوى روح باصره است نباتى است بركش مثل برك كندم و تخمش شبيه بجاورس و بغايت تند و كويند چون مرد و زن چهل روز قدرى از آن ناشتا تناول نمايند بعد از آن مباشرت واقع شود پسر حامله كردد [ جوارش زعفران از تاليف اطباى هند ] جوارش زعفران از تاليف اطباى هند است و اين جوارش را مجرب شمرده‌اند در تقويت باه و امساك منى و در تفريح قلب و اوردن نشاط و سرور صنعت آن زعفران عود هندى قرنفل بسباسه عاقرقرحا خولنجان دارچينى زنجبيل دانهء هيل مصطكى رومى از هريك شش درم مغز بادام شيرين چهار درم نبات سى و پنج درم نبات را بقوام آورده بان ادويه را بسرشند فصل در بيان نسخ دواء الكركم دواء الكركم اكبر اين دوا را معجون جاوى و دواء الزّعفران نيز نامند به جهت آنكه كركم نام زعفران است و آن را جاوى نيز نامند از صناعت جالينوس است و حكماى فرس عظيم ميداشته‌اند اين دوا را نافع است باذن اللّه عزّ و جل از براى اوجاع عتيقه كه در كبد و در طحال باشد از برودت و از غلظت و تفتيح سدّهاى عارض در جميع آلات غذا كند و براند رياح غليظه را از آلات غذا و ادرار بول كند و نافعست از براى جميع اوجاع كليه و مثانه و رحم كه عارض از مواد غليظه باشد و از براى صلابت عارض در اين اعضا و از براى استسقا صنعت آن زعفران دوازده درم سنبل الطّيب شش درم انيسون دوقوفومو اسارون ريوند چينى فطراساليون از هريك چهار درم قسط تلخ فقاح اذخر سليخهء سياه حبّ بلسان از هريك يك درم فوة الصّباغة دو درم ربّ السّوس غافث جعده اسقولوقندريون از هريك سه درم روغن بلسان نيم اوقيه مرّمكى صافى چهار درم و در نسخهء ديكر بجاى حبّ بلسان حبّ البان يك درم است و بدل اسقولوقندريون كبر رومى سه درم آورده اجزا را كوفته و بيخته بروغن بلسان چرب نموده بعسل نحل مصفى سه وزن ادويه بسرشند شربتى يك درم با شراب عسل و مزاج اين دوا كرم است در دو درجه و ثلث درجه و خشك در درجهء ثانيه و اين دوا مجرب و نافع است و اجزاى نسخهء دواء الكركم اكبر بنسخهء كه صاحب ذخيره در سوء مزاج بارد كبد آورده موافق اصل اين نسخه است الا آنكه بجاى اسقولوقندريون كبر رومى سه درم آورده و در آن روغن بلسان يك درم است و بعوض حبّ بلسان حب البان آورده يك درم [ دواء الكركم اصغر ] دواء الكركم اصغر نافع است از براى ضعف كبد و طحال و معده و صلابت اين اعضا و از براى ابتداى استسقا و منع تكوّن استسقا مىكند و رنك رو را نيكو ميكرداند و نافعست از براى اكثر امراض ماديه صنعت آن مرمكى صافى سنبل الطيب سليخهء سياه قسط تلخ فقاح اذخر دارچينى قلمى زعفران اجزا مساوى مر را يك شبانه روز در شراب انكورى يا مثلث بخيسانند و حل سازند و باقى ادويه را كوفته و بيخته مجموع را با عسل مصفى سه وزن ادويه بسرشند و در ظرف چينى نكاه دارند شربتى از يك درم تا يك مثقال و در نسخهء ديكر بجاى سنبل الطيب ناردين داخل است و بعضى كفته‌اند كه اكر طبع قبض باشد يك مثقال ريوند چينى در اين دواء الكركم داخل كنند [ دواء الكركم صغير ] دواء الكركم صغير نافع از براى اوجاع و ضعف كبد و معده و طحال و سدّها بكشايد و نفخ كبد را سودمند بود صنعت آن زعفران سنبل الطّيب سليخه از هريك دو جزو دارچينى مرمكى قسط بحرى فقاح اذخر از هريك يك جزو همه را كوفته يك شبانه روز در شراب انكورى بخيسانند پس براورده خشك نموده باز كوفته و بيخته با دو وزن مجموع ادويه عسل مصفّى معجون سازند و قدر شربتى دو مثقال با عرق باديان يا با شربت افسنتين بياشامند دواء الكركم بارد قلمى فرموده‌اند كه تاليف قدوة الحكماء السيّد السند والد ماجد فقير است ره نافع از براى آنچه نافع است از براى آن دواء الكركم وقتى كه بوده باشد در مزاج مريض كرمى صنعت آن زعفران سليخهء سودا سنبل الطيب غنچهء كل سرخ منزوع الاقماع طباشير سفيد زرشك منقى پوست بيخ زرشك قسط تلخ مرمكى صافى فقاح اذخر از هريك دو درم دارچينى يك درم پوست بيخ كاسنى چهار درم مر را يك شبانه روز در سركهء انكورى بخيسانند پس حل كرده باقى ادويه را كوفته و بيخته همه را با عسل مصفّى سه وزن ادويه بسرشند شربتى يك مثقال دواء الكركم بنسخهء يحيى بن عيسى بن جزله كفته كه معنى آن دواء الزعفرانست زيرا كه كركم بمعنى زعفرانست صنعت آن سنبل الطّيب زعفران از هريك دو درم دارچينى مر صافى قسط تلخ فقاح اذخر از هريك يك درم كوفته و بحرير بيخته با سه وزن ادويه عسل مصفى بسرشند و قوت اين معجون يك سال و نيم باقى ميماند دواء الكركم به نسخهء قلانسى صنعت آن سنبل الطيب سليخهء سياه زعفران از هريك دو درم دارچينى قسط تلخ فقاح اذخر از هريك يك مثقال كوفته بحرير بيخته با سه وزن ادويه عسل مصفّى بسرشند شربتى يك درم [ دواء الكركم بنسخهء محمد بن زكريا ] دواء الكركم بنسخهء محمد بن زكريا كه سيّد اسمعيل در ذخيره در سوء مزاج بارد آن را نقل كرده صنعت آن رازيانه تخم كرفس ابهل سليخه اذخر از هريك يك اوقيه سنبل الطيب قسط بحرى فوة الصّبغ جعده عصارهء غافث اسقولوقندريون ربّ السوس از هريك نيم اوقيه ريوند چينى ربع اوقيه مرمكى صافى سدس اوقيه زعفران يك اوقيه و نيم ادويه را كوفته و بيخته بعسل مصفّى سه وزن ادويه بسرشند شربتى با ماء الاصول دواء الكركم اكبر بنسخهء حكيم صالح خان خال آن مرحوم غفر اللّه له صنعت آن زعفران دوازده درم قسط بحرى سليخهء سياه فقاح اذخر حبّ بلسان از هريك يك درم سنبل الطيب شش درم ريوند چينى فطراساليون موفو مرّمكى صافى از هريك چهار درم فوة الصّبغ دو درم ربّ السّوس عصارهء غافث جعده سير دشتى پوست بيخ كبر از هريك سه درم كوفته و بيخته با روغن بلسان پنج درم چرب نموده با سه وزن